تا ابد معتکف کوی حسینیم ......
بسته دل بر خم ابروی حسینیم .......
در پی جلوه ی دنیا دل ما نرود .....
عاشق طلعت دل جوی حسینیم .....
گل رخان را به حریم دل ما را هی نیست ....
ما خریدار گل روی حسینیم .....
بر لب خسته ی ما زمزمه ای جز نامش نیست ....
شکر لله که ثناگوی حسینیم......
از ازل گریه کن نائبت الزهرائیم ....
تا ابد سینه زن کوی حسینیم ....

 

 

 

یا حسین

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم

شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت

ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم

دل ها برای روزتو آماده می شوند

ما بهر دیدن علمت گریه می کنیم

ای خون ما حلال قدومت در این عزا

خون جای اشک بر قدمت گریه می کنیم

تا کی غلاف صبر، کند منع ذوالفقار

هر دم به حسرت دو دمت گریه می کنیم

می آیی وبدون ملاقات می روی

آقا به این عبور کمت گریه می کنیم

خوردی قسم به مادر پهلو شکسته ات

تا حشر هم به این قسمت گریه می کنیم

ای راز دار فاطمه برگرد چاره کن

ما از غم غدیر خمت گریه می کنیم

دشمن به آل تو چه ستمها روا نمود

با تو به آل محترمت گریه می کنیم

از ما حضور عمه ی مظلومه ات بگو

عمری برای قد خمت گریه می کنیم

 

ایـن روزهـا،
بـا تـو،
بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم،
حـرف دارم...

امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف،
دلـم تـنـگ اسـت،
فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو...

دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم...
خـسـتـه ام،
کـمـی هـم بـیـشـتـر... فـراتـر از تـصـورت...
سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش...

تـا بـه حـال نـمـیـدانـم،
دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه...؟
بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم
بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم
و یـا...غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،...

کـه بـه خـدا قـسـم،
هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد...

بلد نیستم

خسته شدم ٬دست و پا میزنم میان افکارم

ماندم برسر دو راهی

نمیدانم دوستیت را باور کنم یا دل بکنم و پشت کنم به همه ی روزهای خوبم

شاید اگر بلد بودم عشق را تقسیم کنم بر سر دو راهی نمی ماندم

اما شدنی نیست اگر هم باشد برای من نیست

نخواستم عاشقم باشی

خواستم روزهای  با من بودنت را تقسیم نکنی

اگر دل کندن از دیگران برایت سخت میشود

فقط ٬من را کنار بزن

                              بلد نیستم دوستم را با دیگری شریک شوم

قهوه تلخ

مرا به یک فنجان قهوه دعوت کن

و فراموش کن شکر را

تلخ می نوشم

برای کم کردن روی دنیا تلخ می نوشم

برای اینکه ثابت کنم تنها دنیا مرا مهمان تلخ ترین ها نمی کند

دلخور نشو

اما بفهم که می دانم

 همیشه حبه قندهای محبتت را در دستت پنهان می کنی  برای دیگران

من جزء دیگران نیستم   

 عادتم دادید به تلخی

هم تو                   هم دنیای تو

از روی کینه نیست

که خنجر به سینه ات میزنند..

این مردمان تنها به شرط چاقو دل میبرند!

اینجـا...

حَوالــی ِ بُغــــــــــض های نشکستــه

دیـوار به دیـوار ِ چَشمــــــــانـی مُنتظــــــــر

چیــزی شبیــه ِ بـــاران

خیـــس کـرده سنـگ فــــــــرش
های ِ سَجــاده ی دِلـــــــم را

اینجــا...

کنــار ِ دلتنگـــــی های ِ همیشگــی

چیــزی شبیـــه ِ مُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروارید

دانـه دانـه تسبیــــــح می گویـَد گونــه های بــــــــــــــــــی قـرارم را


خدایــا....

اینجــا دختـر جـــــــــــــاده ی ِ احســـاس

دل ش سخــت مُعجِــــزه می خواهـد

و تــ ــو انگـار مُعجِــــــــــزه
هایت را گذاشتــه ای بـرای روزی که

دِل مــ ــن با هیــــــــــــــچ معجِــزه ای زنــده نَشَـــوَد

ارزو...

هر آنچه را آرزو کردم از دست دادم...

دلتنگ آرزوهای از دست رفته نیستم،

نگران آنم که روزی دلم ناخواسته تو را آرزو کند...

 

دنیای بی احساس

من از دنیای بی‌ احساس انسانها من از وحشت من از تنها

 نشستن با دلی‌ صد پاره و گریان گریزانم من از این راه نا

هموار به سوی خانه تنهائی‌ خود باز می‌گردم ...دگر اینجا

نمی‌‌مانم که من آداب انسانها نمی‌‌دانم! نمی‌ دانم خدایا !

عمق انسان چیست؟ اگر من اینچنین کم عمق و نادانم خدوندا!

 دگر انسان نمی‌‌مانم! من اینجا ریشهٔ سرو غرورم را به دست

 تیشه خواهم داد! به جنگ عشق خواهم رفت تمام راستی‌‌ها

 را به دست باد خواهم داد خدایا هرچه دیدم، چیز دیگر بود تو

 میدانی خدایا حال زارم را مرا با خود ببر از شهر آدمهای پوشالی

 که من دیگر نه انسانم نه دیگر شوق ماندن . مانده در جانم

خود معما گشته ام ............ با تو .............. !

همیشه در عجب بودم.....!!!

که دریا با همه وسعت .....

چرا سر می نهد بر شانه ی ساحل .....؟

غرورش کو.....؟

که در آغوش ساحل......!!!

دائما نا خوانده مهمان است ......

و ساحل .....

 

پس زند .....

بی وقفه دریا را .......!..........................

غرورش کو ........؟؟؟

مدام این قصه ی مادام و تکراری ..................

برای من معما بود .....!

و اکنون ........

خود معما گشته ام .....با تو .........!

 

برای همه دوستانی که واقعا دوست هستن

دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه

ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه

ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه

ـ دوست یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه

ـ دوست یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش

ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب

ـ دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده

ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم

ایـــن روزهــا

 

              نوازنـــده ی خــوبـی شــده ام. . .

 

                       "دلـــــم شـــور می زنـــــد"

 

              "چــشـــمانـــم تــــــار". . .

 

نگران نباش
حال دلم خوب است !!!
…نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست
نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو …
آرام
جوری که نبینی و نشنوی
گوشه ای نشسته ،
و رویاهایش را به خاک می سپارد

ایـــنجا تــا پــیراهــنـت را "ســیاه" نبینـــند. . .

 

                     باور نـــمی کـــنند. . .

 

               چـــیــزی از دســـت داده باشـــی. . .