خواب
بهش فکر نمیکنم ...
اما پاهام هنوز از دویدن و راه رفتن در اون مسیر طولانی و سنگلاخ
ناتوان و خسته ست ..
اگه بگم چرا از خونه زده بودم بیرون و کجاها رفتم
حتما دوباره دستام و میگیری و میگی
به این چیزا فکر نکن ...
خودت و اذیت نکن ... من و از خودت نگیر ..
..
.
.
دوباره من باید تلاش کنم که فکر نکنم ... خودمو اذیت نکنم ... ... ... ...
.
از این همیشه فاعل بودن خسته ام ...
خسته تر از همیشه ..
از بس مسؤولیت همه رو قبول کردم دیگه کسی برای تسکینم هم شده کمکی نمیکنه ...
همه فقط میپرسن چته ... چرا حال نداری ... چرا غم داری ...
اگه دلیل داشتی که میگن اووووه برو بابا تو هم ...
چه فکرا میکنی ...
بیخیال ...
چقدر بزرگش میکنی ...بیا ببین من چی میکشم ...
جای من بودی چی میگفتی ...
تو باید پلیس میشدی بس که حساس و ریز بین و شکاک و .... ... ..
چند تا عیب بزرگ نداشته هم به عیبات اضافه میشه و ....
اگرم دلیل نداشته باشی و چیزی از درد دلت نگی ... که دیگه هیچ ...
خوشی زده زیر دلت و .......... این همه چیزای خوب داری ... ... ...
تا آخر ...
اون لحظه خدا رو شکر میکنی که خدای تو کس دیگه ایه و اونا نیستن
وگرنه منت نعمتهای خودت که سهله
منت نعمات پیشینیان کوروش هم روی سرت سنگینی میکرد...
..
.
.
وقتی هم عاجزانه دستت و برای یاری یا دلداری کسی دراز کنی
میگن تو دیگه چرا ...؟!
تو خودت میتونی ...
تو ..... تو ..... تو .....
من نمیتوینم برای تو کاری کنم ...
من در جایگاهی نیستم که ...
..
کاش تلاشی میدیدم برای ... ... ...
..
.
اما من اگر بودم
از آغوشم ... رفتارم ... تلاشم برای سپید شدن دوباره ی روح خسته ات ...
برای تو جایگاهی میساختم که امن تر از هر همدرد دیگر
پناه تو باشد این روزهای سخت ...
..
.
.
و انسان چه موجودی ست ...
با یک خواب خسته میشود ..
نا امید می شود ... دلتنگ می شود ..
گاهی هم شاد و پر امید و پر انگیزه ...!!
از گریه در خواب برداشت خوب دارد و از دویدن و نرسیدن در خواب واهمه ...
اغلب هم متهم که چرا خواب دیدی
یا چرا میگی که خواب بد دیدی !!!
..
راستی
در بیداری این همه درد میکشیم ...
می دویم و نمیرسیم ...
خسته می شویم و شکایت از سر و رویمان می بارد ...
باز اما
شیفته ی بیداری و زندگی هستیم ... !
چه موجود عجیبی هستیم ما آدم ها ...
..
.
.
چقدر دوست دارم میان این همه زندگی .....
شبی
آرام .....
بخوابم ......

در اين خانه هيچکس غريبه نيست