بشنو خدای من

باز دریای دلم بیتابه .... باز ساحل آرام خوابه ...
باز در عمق غروب .. وحشت شب ..
باز در عمق وجود .. خواهش و تب .
باز این دل من پر طوفان ..
باز دیده ی دل پر باران ..
هراس من از شب نیست ... از سکوت یا که درد نیست ...
هراس من از راهیست که نمی دانم به کجا می کشاندم ...
و من تنهای تنها .. میان جنگل دنیا ..
گم کرده ام ره خود را پشت بیشه ها ی بیکسی ...
تو ای خدای من ..بشنو صدای من
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت توسط رویا
|
در اين خانه هيچکس غريبه نيست