+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط رویا
|
در اين خانه هيچکس غريبه نيست چرا که من آموخته ام زندگی را در فروتنی و مهر به پيمايم در رفتار با محبت در کردار امين و خوش برخورد در دوست داشتن وفادار در عشق ثابت قدم در دوستی صادق و پايدار باشم نمی گويم هميشه شاد بوده ام ! زينهمه گاه شکست دلم گاه هجران ديد،گاه سردی ،گاه ترديدهای ناباوری،گاه نامردمی و گاهی کينه ها را تجربه کرد در نگاه آنان که نمی شناختند دل را گاه از زبان نامهربان رنجيد گاه در بيمهری آشنا و غريبه دلشکسته شد اما راه انتقام نمی شناخت اين دل انتقامش دوری جستن از نامهربانی بود و رنجاندن ديگری رنجش درونی خويش زينهمه تنها آموخت زبان محبت دل سنگ را به نرمی می کشاند و بس زينرو محبت پيشه کرد در نامهربانی ها ای آشنای غريب هر انکه هستی قدمت در آشيانهء تنهایی من گرامی باد که هرآنکه با ماست يار ماست