سلام خدای مهربونم منم همون بنده همشیگیت همون بنده که شبای بی

ستاره میومد به به دیدنت همونی که شبای قدر می نشست پای سجاده

باهات حرف میزد،همونی که قرآنتو باز میکرد و روسر مذاشت الهی العفو العفو میگفت ،همونی که دعای جوشن و میخوند و اشک می ریخت ،همونی که شبای جمعه همکلام با صدای آقاسی می گفت شاید این جمعه بیاید

همونی که ماهای رمضون عشقش بود بیاد خونه خسته و کوفته از سر کار اما بشینه ختم کنه کلام تورو همونی که دعای ابو حمزه ثمالی عشقش بود

دعای شعبانیه روحش بود

همونی که تموم لذتش پختن نذری سقای کربلا وتاسوعا و بعدش پخش کردن نذری با دستای خودش بود

همونی که ساعتها گریه میکرد  تورو صدا میزد

خدای مهربونم به یاد اوردی کی هستم؟

عجب دیوانه ای هستم معلومه که توهمش یادته این منم که همه چیز رو فراموش کردم دو دستی یه این دنیا و تعلقاتش چسبیدم

خدای قشنگم می خوام برگردم ، برگردم به اون روزای خوب گذشتم

برگرد م پیشت خدا اینجا همه غریبن برام خدا اینجا همه ناآشنا هستن

هرچی خواستم خودمو باهاشون تطبیق کنم نشد

 دنیای خاکی مجالی برای ماندن نداد به من و من بیچاره دنیای دیگم باختم

می خوام تنمو از این دنیای خاکی رها کنی منو برگردون پیش خودت

که تو ازهمه مهربونتری خدای نازنینم من این بنده خاکی و خطا کار می خوام

 بیام ،برگردم ، دیگه نمی خوام باشم  دیگه نمی خوام پابند دنیا و تعلقاتش

باشم

از عهده من خارجه  ،خداجونم تو همیشه کنارم بودی خواسته و ناخواسته بازم

 بمون بازم به دادم برس دیگه بریدم خدا من به اینجا تعلق ندارم من بنده این

 دنیا نیستم

منو برگردون به همون روزای باتو بودن خستم ،خسته از تموم این حرف ها و حدیث ها

خسته از این تکرارها خسته از دوست داشتن های بی ثمر خسته از هر چی

 

.....

خسته از خودم ازاینکه به این پوچی رسیدم  گناهکار و روسیاه برگشتم بازم

پناهم باش بازم پناهم باش